|
....دل نوشته ها ی من.... رها درباره وبلاگ سلام به دوستای خوبم.. خدایا خوش به حال آنکه قلبش مال توست حال و روزش هر نفس، احوال توست خوش به حال آنکه چشمانش تویی آرزوهایش همه آمال توست . . سحر گاهان که شبنم آیتی از پاک بودن رابه من هدیه کرد, به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت خوب دیدن.. خوب بودن.. خوب ماندن را مدیر وبلاگ : رها مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ
یکی گوید که دنیا جای جنگ است یکی گوید که این دنیا قشنگ است
یکی گوید که این دنیای پر درد مثال رهروی پر پیچ و تنگ است
نمی دانم چه گویم من چه جویم که هر گفتار این دنیا دو رنگ است
دلت را با دو گیتی آشنا کن که دل با هر دو دنیا شاد و شنگ است
خدایا من تو را خوانم به دنیا دل بی یاد تو یک تکه سنگ است
از محمد درودی...
نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 1 خرداد 1391 :: نویسنده : رها
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟ تو آیا هیچ میدانی،
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 18 بهمن 1390 :: نویسنده : رها
سه شنبه 18 بهمن 1390 :: نویسنده : رها
شبی با خواب تو بیدار گشتم اسیر فتنه ی دلدار گشتم تو را دیدم گلی در باغ دنیا دگر از ارغوان بیزار گشتم دل عاشق شکستن نیست کارت بیا من تشنه ی دیدار گشتم بیا یک دم نظر کن سوی بستان که بی تو در گلستان خار گشتم عزیزم مهر تو تابیده بر من به جمع عاشقانت زار گشتم تورا دیدم به زلفانی پریشان ز عناب لبت بیمار گشتم دلم با خاطرت پر می گشد باز خوشم از یاد تو سرشار گشتم
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 24 دی 1390 :: نویسنده : رها
شانه هایم زیر بار غم شکست شاخه های سبز امیدم شکست عشق ما در شیشه فرهاد بود
عشق شیرین ریشه اش در باد بود هیچ کس حرف صداقت را نزد هیچ کس دل را بر این دریا نزد
یک نفر امروز در چشمم شکست یک نفر بار سفر بست و گسست یک نفر با خاطراتم دور شد یک نفر با قصه ها محشور شد نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 24 دی 1390 :: نویسنده : رها
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند,دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است , غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز میلاد, همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می تر سید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد دختر ساده که یک روز کبوتر شد و رفت نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 24 دی 1390 :: نویسنده : رها
میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گر چه تو تنها تر از من میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : رها
ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی . وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است. شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : رها
از خویش پند گرفتم او به من آموخت که دوست بدارم آنچه مردم دوست نمیدارند و همنشین کسی شوم که او را از خود میرانند. خویشتن به من نشان داد که عشق صفت عاشق نیست بلکه صفت معشوق است. و پیش از آنکه خویشتن به من پند دهد عشق در من همچون ریسمان بود اما اکنون به هاله ای مبدل شد که اول آن آخرش و آخر آن اولش میباشد و به هر آفریده ای احاطه دارد و به تدریج وسعت می یابد تا هر چیزی که آفریده شود را در برگیرد. از خویشتن پند گرفتم او به من آموخت جمال پنهان را با صورت و رنگ و پوست ببینم و به چیزی چشم بدوزم که نزد مردم ناپسند و زشت است تا اینکه زیبایی آن را مشاهده کنم. پیش از آنکه خویشتن به من پند دهد زیبایی را به صورت شعله هایی در میان ستونهایی از دود میدیدم اما اکنون چیزی جز آتش فروزان نمیبینم... آری ای برادر ! او به من آموخت .خویشتن تو نیز پند میدهد و به تو ما آموزد. پس من و تو یکسان هستیم و تنها فرقمان این است که من از خود با لجاجت سخن میگویم و تو از درونت چیزی نمیگوئی و نگفتن تو فضیلت است. جبران خلیل جبران نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : رها
یادت باشه اگر احساس كردی نمی تونی و
می دونی كه باید انجام بدی سر سختانه مقاومت كن ،كم نیار ادامه بده ،به خاطر بیار
چرا شروع كردی ، به خاطر بیار هدفهات چی بود.
* یادت باشه هیچ وقت نگی وقتم كمه یا وقت ندارم چون تو دقیقا همون ساعت در روز وقت داری كه آدمهایی مثل پاسور ، انیشتین و همه آدمهای موفق دیگه داشتن. * یادت باشه بجای پاك كردن صورت مسئله های مشكل زندگیت باید روش حل اونا رو عوض كنی چون اگه كاری رو انجام بدی كه همیشه انجام می دادی همون نتیجه ای رو می گیری كه همیشه می گرفتی. * یادت باشه هرگز ناامید نشی ، حتی تا آخرین لحظه ، چون خیلی وقتها از بین یك دسته كلید ، آخرین كلیده كه قفل درو باز می كنه. * یادت باشه اگه به من بگی كه الان چی شدی بهت می گم تو گذشته چی كار كردی ، و اگه به من بگی الان چی كار می كنی بهت میگم تو آینده چی میشی . نتیجه: اگه الان هیچ كاری نكنی تو آینده... * یادت باشه به موفق شدنت همیشه اعتقاد داشته باشی اصلا مهم نیست این و اونم اعتقاد دارن یا نه ، چون اگه به چیزی اعتقاد داشته باشی حتما اونو یه روزی میبینی. * یادت باشه آدمهای موفق با رویاهاشون زنده اند، اونها این رویاها رو تبدیل به واقعیت می كنن بعدش شروع به اجرای این برنامه ها می كنن، هیچ وقت هم خسته نمی شن چون آدمهای موفق با رویاهاشون زنده اند. * یادت باشه شاید تو هم مثل خیلی های دیگه دوست داری آزاد باشی و از اینكه بهت میگن چیكار كن یا چیكار نكن ناراحت بشی اما باید بدونی كه یه قطاری كه ریل خارج شده شاید ممكنه كه ظاهرا آزاد باشه امكا هیچ وقت به هیچ وجا نمی رسه تو كه نمی خوای اینجوری باشی، می خوای؟ * یادت باشه كه همیشه باید قدم به قدم به سمت هدفت حركت كنی فراموش نكن كسی كه كوه رو جا به جا كرد كسی بود كه با برداشتن سنگ ریزه ها شروع كرده بود. * یادت باشه دوستات ممكنه بتونن گاهی وقتتو تلف كنن و دشمنات بتونن گاهی سد راه تو بشن اما تنها كسی كه می تونه برای همیشه تو رو متوقف كنه فقط خود خود خودت هستی. * یادت باشه چه بخوای چه نخوای تو سوار دوچرخه زندگی شدی اگه به هر دلیلی موجه یا غیر موجه خسته بشی و پا نزنی و می خوری زمین حال اگه دوست داری پا نزن نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 18 آبان 1390 :: نویسنده : رها
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... واینک باران بر لبه ی پنچره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 18 آبان 1390 :: نویسنده : رها
صدای جیرجیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند نوع مطلب : برچسب ها : وحشت از عشق که نه...............
ترس من از فاصله هاست!!!!
وحشت از غصه که نه................
ترس من از خاتمه هاست!!!
ترس بیهوده ندارم صحبت از خاطرهاست............
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست!!!
کوله باری ست پر از هیچ که بر شانه ی ماست.........
گله از دست کسی نیست.............
مقصر دل دیوانه ی ماست!!!!!!!!!!!!!!!
نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 7 مهر 1390 :: نویسنده : رها
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : رها
مسلمان نمایان تكنو كرات "مرحوم آقاسی" نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 12 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
مراد از ضرب المثل بالا كه غالبا اهل اطلاع و اصطلاح به كار می بردند این است كه آدمی گهگاه به چنان سختی و دشواری گرفتار می شود كه رنج و مصیبت سهل و ساده تر از مصیبت اولی را فوزی عظیم می داند و یا به قول شادروان امیر قلی امینی : «از ترس بدتر به بد، و از ترس شریرتر به شریر پناه می برد.» كه در این مورد شاهد مثال زیاد است و خواننده این صفحه نظایر آنرا قطعا شنیده و یا خود لمس كرده است :لغت غاشیه اصولا به معنی زین پوش اسب آمده چون از اسب سواری پیاده شوند بر زین اسب می پوشانند. و همچنین به معانی مطیع و فرمانبردار و درد بیماری شكم در لغت نامه ها نقل شده است ولی در عبارت مثلی بالا به استناد آیه ی «هل اتیك حدیث الغاشیه» از سوره 88 قرآن، معانی آتش و آتش دوزخ و به عبارت اخری قیامت و رستاخیز از آن افاده می شود و با این تعریف و توصیف چنین نتیجه می گیریم كه مراد از مار غاشیه همان مار قیامت و رستاخیز، یعنی ماری است كه در جهنم به سر می برد تا به فرمان خدای تعالی گناهكاران را عذاب دهد.در جهنم یا دوزخ مراتب و در جاتی به تناسب شدت و ضعف جرم گناهكاران در نظر گرفته شده است كه آن را هفت طبقه و بیشتر می دانند، از قبیل : حجیم، جهنم، سقر، سعیر، لظی، هاویه، خطمه، سكران، سجین و بالاخره ویل كه چاهی عمیق و بی انتهاست و در قعر جهنم قرار دارد. به روایتی طبقه هفتم را تابوت نامیده اند كه در این مورد چنین نقل شده است :« ...از اوصاف جهنم پس از گرزهای آتشین و شعله های مداوم آذر كه معصیت كاران پیوسته در آن می سوزند و پس از خاكستر شدن دوباره زنده می شوند یكی هم مراتب و درجات آن است كه به گناهكاران بزرگ اختصاص می یابد. از جمله طبقه هفتمین – تابوت - جای مخربین و بدعتگذاران است. در آن عقربی به نام عقرب جراره و ماری به اسم مار غاشیه می باشد كه تا هفتسد سر برای او معلوم كرده اند. اما با این همه، عقرب های آن چنان الیم باشد كه جهنمیان از زحمت آنها پناه به مار می آورند» نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرمودهای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل میباشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد پس تقاضا مینمایم از تو به آبروی گرامیت و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم ) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و اراده حسابرسی او را داری، یا میخواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در گذری، ای مهربانترین مهربانان. نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
دوست داشتن برتر از عشق … آتشهایی که می پزند، آتشهایی که می سازند ؛آتشهای سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئی، . .. نیرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشی که همه هستی تجلی آن است ،آتش گرم نیست ،داغ نیست .چرا؟ نیازمندی در آن نیست ،تلاطم در آن نیست، نا استواری ، شک، تزلزل ، تردید ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگرانی ،در آن نیست، اما آتش است ،آتشین تر از همه آتشها .آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است، سایه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه می گوییم ؟!!! این آتش عشق در خدا !یعنی چه؟آتش عشق که این جوری نیست ..... پس این آتش دوست داشتن است. آری. آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف میزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟ نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نیازمندی ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسیدن ندارد،که یافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد... وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند واگه یک روز کسی بهت گفت که دوست دارم توسعی نکن بهش بگی دوسش داری اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش باشی اگه بهت گفت همه زندگیش تویی سعی نکن همه زندگیت باشه چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی
زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ،اگر گریه است چرا میخندیم ،اگر زندگی است چرا میمیریم ،اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم،اگر عشق است چرا به ان نمیرسیم، اگر عشق نیست چرا عاشق میشویم نوع مطلب : برچسب ها : چقدر زندگی سخته چقدر تحمل به دوش گشیدن رنج زیستن برام سخت شده چقدر به مردن فکر میکنم من از بودن خود در این دنیا هیج سودی نخواهم برد دنیا تاریک تر از ان است که می گفتند بی ذوق ,بی احساس ,بی تحمل شدم چقدر سخت است کنار آمدن با این دشواری ها من که دیگر کم آوردم نجات خود را دور دست تر ازاین وادی میبینم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوع مطلب : برچسب ها : |
||||