تبلیغات
....دل نوشته ها ی من.... - ...نمیدونم
رها

...نمیدونم

نوشته شده توسط:رها
چهارشنبه 8 مرداد 1393-05:58 ب.ظ

کجا پیدا کنم عروسکمو ؟

کجا بگردم دنبال اون پیراهن گل گلی که مامان برام گرفته بود؟

کجا دنبال اون همه خنده و شادیمون بگردم که فقط برای این که بیگناهم ازم گرفتنش؟

دوستامو کجا ببینم تا دوباره باهاشون بازی کنم ؟تو کدوم کوچه باید بازی کنم؟

 

یه وقتی جای خواب داشتم انقد نرم و گرم و قشنگ بود که آرامش شبای تاریک و سردو بهم میداد

تو رویا یه خونه ی بزرگ تر و قشنگ تر با یه عالمه شکولاتو شیرینی و عروسک آرزو می کردم....

اما الان دیگه اونارو نمی خوام نه شکولات نه عروسک

نه اون خونه قشنگ و زیبا

من خود خود خونمونو می خوام همون شکلی که اولش بود

نه اونم نمی خوام عروسکمو سالم می خوام همون که خیلی دوسش داشتم باهاش می خوابیدم

نه..نه....

من مامانمو می خوام ..می خوام بغلم کنه فقط بغل مامانمو می خوام دیگه رویا نمی خوام  دیگه خیال بسه !!

 

دعام همش اینه که شبا همون جور بی صدا باشه ..سرد باشه ولی با آتیش گرمش نکنن ...رنگش بجای قرمز ..سیاه باشه ...حتی بدون ستاره

فقط همین!!!!!!!!!!!!!!!!!

شاید به این میگن حقوق بشر

شایدم جز خودشون کسی دیگه بشر نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 




رضا
پنجشنبه 20 شهریور 1393 06:54 ب.ظ
چه روزهای سخت و سنگینی بود. روزهایی که مردن کودکان، به امری عادی تبدیل شده بود ... اما هرچه بود خون و گریه‌ی این بچه‌ها بر بمب و موشک اسراییل، پیروز شد و دشمن، مجبور به عقب‌نشینی گشت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:نظرسنجی






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox